بسیج و انقلاب اسلامی
بسيج ؛ حافظ ارزشهاي انقلاب اسلامی
عید،
میعادی در زمان است و فطر میثاقی با فطرت! چرا که رمضان دعوتی است به
بازیافتن خودگمشده. ندائی است برای توجه به خدای فراموش شده. ضیافتی است
برای تناول از مانده تقوا و پایان این میهمانی خدایی عید قبول است. عید
توفیق بر طاعت و اطاعت، عید توبه و تهذیب نفس، عید ذکرهای شبانه، عید کنترل
خواسته ها، عید محرومان وگرسنگان. فطر
چیدن میوه هایی است که از فطرت می جوشد! فطر سپاس نعمتی است که در رمضان
نازل شده است. عید فطر پاداش افطارهای خالصانه و بجاست. مهر قبولی انفاقهای
به قصدقربت است. پایان نامه دوره ی ایثار و گذشت است. درود بر فطر فطرت،
سلام بر فطر ذکر و نیایش. عيد
فطر ، عيدي است پس از يك ماه روزه داري، عبادت خالصانه، شب زنده داري،
تلاوت عاشقانه آيات قرآن، توجه به عظمت و بزرگي حضرت باريتعالي، نوازش دل
هاي پاك و بي آلايش محرومان، از خود گذشتن و رسيدن به مقام والاي بندگي
خالق توانا، عشق ورزيدن به خوبي ها و دوري از هر نوع بدي، رفتن به سوي حق و
مذمت باطل، پرداختن به باطن انساني و فرار از ظواهر فريبنده دنياي فاني،
تجربه صبر و متانت و ايثارگري، باز يافتن خود و خداي مهربان، شناخت پاكي
هاي پارسايان و پرهيزكاران عالم، ستايش خاضعانه و خاشعانه درگاه احديت، ذوب
شدن در عشق واقعي و دروني وجود هستي و شكر نعمات بيكرانش و در آخر رسيدن
به ساعات پرشور و به ياد ماندني و وحدت آفرين نماز پر فيض عيد فطر، كه
همانا پاداش روزه داران از سوي پروردگار عالم محسوب مي گردد. عفاف
و جمال باطني و زيبايي رفتاري زن، براي عقل و روح لذت و بهجت مي آفريند.
عفت و حياي زن حافظ و تقويت كننده جمال صورت و جاذبه هاي ظاهري اوست كه
پرهيز از خودنمايي و خودآرايي در جامعه پرتوي از عفت و حياي او مي باشد.
ريحانه محجبه و با تقوا يگانه درّي است كه در آسمانها و زمين ارزش بي حد
دارد، حفظ حجاب عفيفانه اسلامي، حفظ ارزش هاست. حضور زنان بدون حجاب
خداپسندانه و يا با چهره هاي مزيّن شده در مجامع عمومي، كارآمد ترين سلاح
دشمن براي تخريب اخلاق و معنويت است. شانه خالي كردن از حجاب اسلامي با
منطق هاي پوشالي، در شأن يك دختر فهيم نيست. لزوم حجاب شايسته بر مبناي
بينش توحيدي و كرامت انساني زن مسلمان است. زيورهاي جسمي فناپذير است، اما
عفت، متانت، غيرت و ساير زينت هاي روحي، همراه با بقاي روح، ماندگار بوده و
همواره با انسان است. حجاب و ساير ارزش هاي الهي و انساني، آبياري شده خون
سالار شهيدان و شهداي كربلاست. سلام و درود بر بانوان عفيفه و محجبه اي كه
بندگان عزيز حقند، نه بردگان ذليل نفس. بعد
از نماز صبح و خواندن زیارت عاشورا، به سمت منطقه مورد نظر در تپه هاى فکه حرکت
کردیم. از روز قبل، یک شیار را نشانه کرده بودیم و قرار بود آن روز درون آن شیار
به تفحص بپردازیم. پاى
کار که رسیدیم، بچه ها «بسم الله» گویان شروع کردند به کندن زمین. چند ساعت شیار
را بالا و پائین کردیم، ولى هیچ خبرى نبود. نشانه هاى رنج و غصه در چهره بچه ها
پدیدار شد. ناامید شده بودیم. مى خواستیم به مقر برگردیم، اما احساس ناشناخته اى
روح ما را به خود آورده بود. انگار یکى مى گفت: «نروید... شهدا را تنها نگذارید
... » بچه ها از یک طرف خوشحال
بودند که سرانجام شهیدى را پیدا کرده اند و از طرف دیگر ناراحت بودند که آن شهید
عزیز شناسایى نشد و همچنان گمنام باقى مى ماند. کسى چه مى داند؟ شاید آن عزیز،
هنوز هم «گمنام» باقى مانده باشد.

بچه ها که مى خواستند دست
از کار بکشند، مجدداً خودشان شروع کردند به کار. تا دم اذان ظهر تمام شیار را
زیررو کردند. درست وقت اذان ظهر بود که به نقطه اى که خاک نرمى داشت، برخوردیم و
این نشانه خوبى بود. لایه اى از خاک را کنار زدیم. یک گرمکن آبى رنگ نمایان شد. به
آنچه که مى خواستیم، رسیدیم. اطراف لباس را از خاک خالى کردیم تا ترکیب بدن
شهید بهم نخرود، پیکر جلویمان قرار داشت. متوجه شدیم شهید به حالت «سجده» بر زمین
افتاده است.
پیکر مطهر را بلند کرده و
به کنارى نهادیم و براى پیدا کردن پلاک، خاک هاى محل کشف او را «سرند» کردیم ولى
متأسفانه از پلاک خبرى نبود.

سید بهزاد پدیدار


کي از مسير کوچه قصد عبور داري؟
چشم انتظار ماندم، تا بر شبم بتابي
اي آنکه در حجابت درياي نور داري
من غرق در گناهم، کي مي کني نگاهم؟
برعکس چشمهايم چشمي صبور داري
از پرده ها برون شد، سوز نهاني ما
کوک است ساز دلها، کي ميل شور داري؟
در خواب ديده بودم، يک شب فروغ رويت
کي در سراي چشمم، قصد ظهور داري؟









